انواع اس ام اس جدید
- قدیمی
- بامزه
- بی مزه
!!! 
ماشین پیکانی با شماره پلاک تهران ص از چراغ قرمز ردمی شه
پلیس آژیر کشان دنبالش می افته و پشت سرهم داد می زد: تهران صلی الله بزن کنار!
در جایی یه انتخابات شد و کاندیدی پشت تریبون گفت: آقایون! چیزی که لازمه ی
جامعه ی کنونی ماست رهایی از سوسیالیسم، امپریالیسم، کمونیسم، فاشیسم
رادیکالیسم و... است. در این لحظه پیرمردی گفت: آقای کاندیدا لطفا یک فکری هم
برای رماتیسم من بکنید!
یه روز یارو سوار هواپیما می شه، یهو هواپیما سقوط می کنه...
این قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمی کنه!
انجیر رو به حیف نون نشون می دن، می گن این چیه؟
می گه آلو بوده چلوندن، تو زعفرون خوابوندن، بهش کنجد مالوندن
یه چوب بهش چپوندن، تازه شده گلابی!
به حیف نون می گن: سگتون بچه ی ما را گاز گرفته. می گه:
اولا سگ ما گاز نمی گیره. ثانیا سگ ما همیشه بسته است. ثالثا ما سگ نداریم!
سه نفر می میرن، از حیف نون می پرسن به نظرت اینا می رن بهشت یا جهنم؟
می گه: اولی باید بره به بهشت، دومی باید بره به جهنم، سومی رو هم باید
بفرستن توی طویله. می پرسند چرا؟ میگه:
اولی متاهل بوده، دنیا براش جهنم بوده،
دومی مجرد بوده، دنیا براش بهشت بوده،
سومی متاهل بوده، زنش مُرده... مرتیکه الاغ رفته دوباره زن گرفته!
حیف نون می ره ماشینش رو بیمه کنه، آقاهه بهش می گه:
خدا کنه هیچ وقت از این بیمه استفاده نکنی
حیف نون می گه: الهی تو هم از این پول خیر نبینی!
به اصفهانیه میگن انگیزه ات چیه هی کنکور می دی؟ میگه: به خاطر ساندیس و کیک!
حیف نون با نامزدش میرن بیرون، گم می شن. دختره می پرسه حالا چی کار کنیم؟
حیف نون می گه تو برو خونتون، من برای خودم یه فکری می کنم.
یه باردو تا الگانس باهم ازدواج می کنن، بچه شون ژیان می شه. چون ازدواج فامیلی بوده!!!
یه روز شادمهر عقیلی یه بخاری می خره، بعد دستش می خوره به بخاری
و دستش می سوزه. فردا میره بخاریش رو می فرشه. اما اون شب که می خوابه
بخاریه میاد به خوابش و می گه: وقتی... دیدی که سوختی... رفتی و ما رو فروختی!
برادر حیف نون رو تو بیمارستان بستری بوده. حیف نون می ره پشت در اتاقش
پرستار صدا می زنه: همراه مریض . حیف نون می گه 0912...
حیف نون باباش می میره، هفتش شلوغ می شه، چهلمشو بلیطی می کنه!
خروسه سر کلاس به مرغه می گه: بهم نوک می دی؟ مرغه می گه نه!
خروسه می گه به جهنم! با خودکار می نویسم.
ازدواج مثل رفتن به رستوران به همراه دوستانه. شما اول هر چی دوست دارید
سفارش می دید، ولی بعد که غذای دوستانتون رو می بینید می گید کاش
من هم اون غذا رو سفارش داده بودم!
بر اثر قطع برق در شهر حیف نون اینا، ده ها تن از هم شهری های حیف نون
ساعت ها روی پله های برقی گیر کردن!
مردی با اسلحه وارد بانک شد و تقاضای پول کرد. وقتی پولها را دریافت کرد
رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید: آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
مرد پاسخ داد: بله قربان من دیدم. سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت
و او را در جا کشت. سپس مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از
آنها پرسید آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟ مرد پاسخ داد: نه قربان
من ندیدم اما همسرم دید!
نکته اخلاقی: وقتی شانس در خونه شما را می زنه... ازش استفاده کنید !
حیف نون پشه بند می خره، تاصبح نمی خوابه پشه ها رو مسخره می کنه!
ترکه داشت واسه دوستش تعریف می کرد: وقتی من جوون بودم، دوست نداشتم
برم جشن های عروسی، چون تمام عمه ها و خاله های پیرم می آمدند پیش من
و بهم سیخونک می زدند و می خندیدند و می گفتند «تو نفر بعدی هستی!»
البته بعداً همه شون از این کار دست کشیدن و این درست از وقتی بود که منم
همین کار رو عیناً با اونا می کردم، البته در مجالس ختم!
زن جوانی که اولین بچه اش را به دنیا آورده بود، به شوهرش می گه خوبه پوشک
عوض کردن بچه رو امتحان کنه!
مرد می گه: من الآن کار دارم، بعدی رو من انجام می دم.
دفعه بعد که بچه خیس می کنه، زنه به شوهرش می گه: الآن می خوای پوشک
عوض کردن بچه رو یاد بگیری؟
مرده یه خورده نگاه می کنه بعد به زنش می گه: منظورم پوشک بعدی نبود
منظور بچه بعدی بود!!!
حیف نون می ره اداره پلیس، می گه: اومدم بهتون بگم طوطی ام گم شده.
ماموره با تعجب می گه: ولی فکر نکنم ما بتوانیم طوطی شما را پیدا کنیم.
حیف نون می گه: نه اصلاً دنبالش هم نباشین. من فقط اومدم بهتون بگم که
اگر تصادفاً اونو پیدا کردین، بدونین که من با عقاید سیاسیش موافق نیستم!!!
به هر کسی که فحش بده، نظر شخصی خودشه!
در مجلس سالگرد ازدواج، شوهر رو کرد به میهمانان و با افتخار گفت: من به جرأت
می توانم بگویم که من و همسرم 24 سال با خوشبختی کامل زندگی کردیم.
یکی از میهمانان گفت ولی شما که 4 سال است که با هم ازدواج کرده اید!
مرد گفت: خوب منظور من اون سالهایی است که هر دو مجرد بودیم.
کلفتی که تازه به استخدام آقا و خانم مسنی درآمده بود، می گفت: من آدم
خیلی سخت کاری هستم، توی دهمون که بودم هر روز از هشت تا اسب و الاغی
که داشتیم نگهداری می کردم، هیچ هم خسته نمی شدم، تازه شما که فقط دو نفرین!
یه روز حیف نون میره مغازه لوازم خونگی چشمش می افته به فلاسک. می پرسه
آقا اون چیه؟ مغازه دار می گه اون فلاسکه، هر چیز سردی رو بداری توش سرد نگه می داره
هر چیز گرمی رو هم بذاری توش گرم نگه می داره. حیف نون خوشحال می شه و یکی
می خره. فردا که می ره اداره، فلاسک رو با خودش می بره. رئیسش می پرسه ببینم
چی تو اون فلاسکت داری؟ حیف نون می گه
آقای رییس! 2 تا آلاسکا دارم با 3 تا فنجون قهوه!
امیدوارم خوشتون اومده باشه
+ نوشته شده توسط سامان در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت
|