تبليغاتX
My Blog !

با سلام خدمت همه دوستان گلم

امیدوارم حال همگی خوب باشه

خیلی از دوستان توی نظرات گلایه کرده بودند

البته بهشون حق میدم

قبلا که تازه این وبلاگ رو راه اندازی کرده بودم وقتم خیلی زیاد بود و با حوصله پست میزاشتم

اما الان یه مدت هست که مثل سابق نیستم

این وب رو نمیبندم ! ولی سعی میکنم وقت خالی که گیر بیارم بیام

سریعا به وب بیام و یه صفایی بهش بدم !

البته بعضی وقتها با عجله میام و نظرات رو میخونم اگه وقت داشتم جواب میدم

وگرنه میزارم واسه بعد

الان هم اومدم که یه خبر داغ بدم !

یه خبر داغ دارم

یه خبر داغ دارم !

.

.

.

.

.

من ازدواج کردم !

+ نوشته شده توسط سامان در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت |

با سلام خدمت همه دوستان گلم

ازتون معذرت میخوام که این مدت نبودم ( دلایلش زیاده که بعدا توضیح میدم ! )

از همه دوستانی که محبت کردند و بهم سر زدند و نظر گذاشتند تشکر میکنم

انشاالله بتونم جبران کنم

به احتمال خیلی زیاد از دوهفته دیگه ( یا کمتر ) مجددا شروع به نوشتن این وبلاگ

بکنم . ( با مطالب و تغییرات جالب و جدید ! )

الان کافی نت هستم و خیلی هم عجله دارم

دوستتون دارم خییییییییییییییییییییییییییییییییییلی زیاد

تنهام نزارید !

منتظر نظرات و پیشنهاداتتون هستم

مواظب خودتون باشید

فعلا خدانگهدار

+ نوشته شده توسط سامان در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت |

@ الو سلام. خواهش ميكنم شركت كننده عزيز خودشونو معرفي كنن.

#سونیتا ساندیس نژاد هستم، 28 ساله و دكتراي فيزيك اتمي گرايش اسب دواني دارم

كارشناس مسائل خاورميانه هم هستم

@ خب اگه موافقين مسابقه رو شروع كنيم. كدوم شماره رو انتخاب ميكنيد؟

# من به نيت 14 معصوم شماره 22 رو انتخاب ميكنم.

@ و ميريم شماره 22 رو كه بله خانه بازيها هست. كدوم بازي رو انتخاب ميكنيد؟

# من بازي تصوير شناسي رو انتخاب ميكنم

@ خب خانوم حسن پور تصويري كه ميبينيد مربوط به كدام يك از گزينه هاي زيره؟

الف - پرتره اي از عيسي ترا اوره.

ب - دندانهاي كرسي كروكوديل.

ج - کودکي آنجلينا جولي .

د - تصويري از شيخ پشم الدين آقايي.

# فكر ميكنم گزينه اول درسته.

@ جوابتون اشتباست چون تمام گزينه ها غلط بود و جواب درست تصويري از

يك دبه خيار شور بود و شما 15 ثانيه رو از دست داديد. خب حالا چه شماره اي

رو انتخاب خواهيد كرد؟

# آقای مجری خواهش میکنم شما هم کمک کنید.

@ چشم خانوم ما تا حدی که بتونیم سعیمونو میکنیم. خب حالا چه شماره ای

رو انتخاب میکنید؟

# شماره 17.

@ بله خانه 17 مربوط به سئوالات مربوط به معارف اسلامیه. و اما سئوال:

13 رجب چه روزی است؟

الف - تولد حضرت علی (ع)

ب - تولد حضرت عیسی ترا اوره (ع)

ج - روز جهانی مبارزه با موات مخدر

د - روز ملی شدن صنعت نفت

# امممم. سخته یه کم کمک کنید خواهش میکنم.

@ ببینید از بین الف و ج یکی رو انتخاب کنید.

# الف... نه جیم درسته. جیم.

@ میریم که ببینیم پاسخ درست رو و بله اشتباست گزینه الف درست بود

و شما 30 ثانیه رو از دست دادید. خوب حالا 10 ثانیه فرصت دارید. ادامه میدید

یا 2750 تومن رو از ما هدیه قبول میکنید؟

# اااااااممممممم ... آقای مجری کمک کنید ...

@در این مرحله نمیتونم کمکی بکنم ... مــــــــــــــــــي فروشيد يا ادامه مسابقه ؟؟

#ادامه ميدم ... بخاطر شبکه سه شماره پنج ...

@ و میریم که آخرین شانس این شرکت کننده رو ببینیم. و بعلللللللله ...

بلللللللللللللللللللله ... خانه جایزه. شما برنده کمک هزينه عمل دماغ شديد.

امیدوارم دماغ جدیدتون مبارکتون باشه !!!


به دلیل تغییر قالب بعضی از نوشته های قبلی به هم ریخته شدند


+ نوشته شده توسط سامان در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 و ساعت |
تست روان شناسی شخصیت

خيار و هلو و سيب جلوي شماست. بين اين 3 ميوه کدام را انتخاب مي کنيد؟

(تمرکز کنيد و جواب را در ذهن خود نگه داريد. حال ويژگيهاي شخصيّت خود را مطابق جوابتان بيابيد)

جواب:
اگر هلو را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که هلو دوست دارد!
اگر سيب را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که سيب دوست دارد!
اگر خيار را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که خيار دوست دارد!

به حیف نون می گن: بابات به رحمت ایزدی پیوست.
می گه: رحمت ایزدی کیه؟
میگن: نه... منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت.
می گه: دیار باقی دیگه کجاست؟
میگن: یعنی دار فانی را وداع گفت.
می گه: دار فانی دیگه چه جور داریه؟
می گن: یعنی رخت از این دنیا بر بست.
می گه: منظورتون رو نمی فهمم.
می گن: الاغ! بابای خرت مُرد!
می گه: خر من که بابا نداشت!
بچه حیف نون از باباش می پرسه: بابا! ماه نزدیک تره یا اصفهان؟
حیف نون می زنه پس گردنش و می گه: آخه احمق! تو از اینجا اصفهان رو می بینی؟
اولین دوره المپیک در شهر حیف نون اینا(!) برگذار شد:

1- شنا با مانع
2- کشتی پروانه
3- پرش روی نیزه
4- شیرجه روی چمن
5- اسب سواری با الاغ


از حیف نون مي‌پرسن: تولدت چه روزيه؟ جواب ميده: 5 آذر.
مي‌پرسن: چه سالي؟ ميگه: هر سال!


حیف نون مي خواسته نماز بخونه، ميگه:
الحمدلله رب العالمين... خدايا! سرتو درد نميارم... ولاالضالين


يه اصفهانيه رو به جرم قتل زن و مادر زنش داشتن محاكمه مي‌كردن!
قاضي بهش مي‌گه: شما مظنون به قتل همسرتون توسط ضربات چكش هستيد!
يهو يكي از افراد بسيار محترم جامعه از پشت دادگاه داد مي‌زنه: اي كثافت بي شرف!
دوباره قاضي مي‌گه: در ضمن شما مظنون به قتل مادر زنتان با ضربات چكش هم هستيد!
دوباره اون فرد محترم مي‌گه: اي آشغال كثيف!
قاضيه اين دفعه ديگه عصباني مي‌شه و مي‌گه: آقاي فرد محترم جامعه!

مي‌دونم كه به خاطر اين بي رحمي و جنايت چقدر از اين آقا بدتون مياد

اما اگه يك بارديگه از اين حرفاي رکيک بزنين ناچار مي‌شم كه از دادگاه اخراجتون كنم!

فرد محترم مي‌گه: مساله اين نيست كه ازش بدم مياد، مشكل اينه كه من 15 ساله‌

كه همسايه‌ي اينام و در طي اين 15 سال هر وقت خواستم ازش چكش قرض بگيرم

گفته كه ما چكش نداريم!


اصفهانیه وصیت می کنه بعد از مرگش روی قبرش بنویسن من مُردم، ولی مغازه باز است!


معلم انشا به بچه ها می گه موضوع انشاء این دفعه اینه:
اگر مدیرعامل بودید چه می کردید؟
بعد می بینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن، به جز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه.
معلم ازش می پرسه: چرا تو هیچی نمی نویسی؟
بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد!


حیف نون ميره کتابخونه کتابشو پس بده. کتابدار ازش مي پرسه کتاب چطور بود؟

حیف نون ميگه: شخصيت زياد داشت ولي داستان و محتوا نداشت! کتابدار:

دفتر تلفن من دست تو چيکار مي کنه؟


حیف نون ميره خواستگاری، بابای عروس بهش ميگه اون گلی که زدی به يقت

خارش اذيتت نمي کنه؟ حیف نون ميگه خارش که نه، ولی گلدونش که تو شلوارمه

خیلی اذیتم می کنه!


از حیف نون می پرسن برای بستن یک لامپ به چند نفر احتیاج داری؟

میگه 3 نفر. می گن چرا 3 نفر؟ میگه: یه نفر میره بالای نردبون لامپ رو بگیره

دو نفر هم از پایین، نردبون رو بچرخونن!


حیف نون زنشو بدجوری می زده، ازش می پرسن چی کار کرده که می زنیش؟

میگه اگه می دونستم که می کشتمش!


دو نفر تصمیم می گیرند فارسی حرف بزنند.

اولی: پا شو!

دومی: نمی پاشم!

اولی: نمی پاشم چیه؟ باید بگی پاشیده نمی شوم!


حیف نون با خدا قهر می کنه، صبح که از خونش میاد بیرون میگه: به امید بعضی ها!


حیف نون میره WC باد صدادار میده! میاد بیرون می بینه چندتا دختر جلوی در ایستادن

برای اینکه ضایع نشه میگه: اه! بی فرهنگا! شیمیایی می زنن آب نمی ریزن صداش بره!!!


+ نوشته شده توسط سامان در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت |

ترفند کتابخانه انگلیس

 

ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی است و تعمیر آن نیز فایده ای ندارد . قرار بر این شد

کتابخانه جدیدی ساخته شود اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید ؛ کارمندان کتابخانه برای

انتقال میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند

یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتابخانه خواست که برای این کار سه میلیون و پانصد

هزارپوند بپردازد تا این کار را انجام دهد. اما به دلیل فقدان سرمایه کافی ،این درخواست

از سوی کتابخانه رد شد . فصل بارانی شدن فرا رسید

اگر کتابها بزودی منتقل نمی شد ، خسارات سنگین فرهنگی و مادی متوجه انگلیس

می گردید رییس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید . روزی ، کارمند جوانی از دفتر

رییس کتابخانه عبور کرد. با دیدن صورت سفید و رنگ پریده رییس، بسیار تعجب کرد و

از او پرسید که چرا اینقدر ناراحت است . رییس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای

کارمند جوان تشریح کرد، اما برخلاف توقع وی ، جوان پاسخ داد: سعی می کنم مساله را

حل کنم . روز دیگر، در همه شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها آگهی منتشر شد به این

مضمون : همه شهروندان می توانند به رایگان و بدون محدودیت کتابهای کتابخانه

انگلستان را امانت بگیرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشانی جدید تحویل دهند.

+ نوشته شده توسط سامان در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت |

نامه اسرار آميز

محبت شدیدی که سابقا ابراز می کردم

دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو

روز به روز زیادتر می شود و هرچه بیشتر ترا می شناسم

پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار می گردد.

در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید

از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که

شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم

طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و

بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم که

خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.

اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو

به پریشانی و بد بختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را

در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من

هیچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته

متوجه تو است این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که

از تو می خواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که

این نامه را از صمیم قلب می نویسم و چقدر تاسف می خورم اگر

باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو می خواهم

که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر

مهمل و دروغ است و نمی توان گفت که دارای

لطف و حرارت می باشد بطور قطع بدان که همیشه

دشمن تو هستم و از تو به شدت متفنر هستم و نمی توانم فکر کنم که

دوست صمیمی و وفادار تو هستم !

دوست خوبم

اگر می خواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است

نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخوان !

+ نوشته شده توسط سامان در شنبه یکم فروردین 1388 و ساعت |

 

سایه حق

سلام عشق

سعادت روح

سلامت تن

سرمستی بهار

سکوت دعا

سرور جاودانه

این است هفت سین آریایی

سال نو بر همه شما عزیزان مبارک

 

+ نوشته شده توسط سامان در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت |

 

خصوصيات آقا پسرها و دختر خانمها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی ...


خصوصيات آقا پسرها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی...

سن ۱۴ سالگی: تازه توی اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختی!)

سن ۱۵ سالگی: ياد می گيرن که توی خيابون به مردم نگاه کنن! ...

از قيافه ء خودشون بدشون مياد!

سن ۱۶ سالگی: توی اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو می زنن! ...

حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنيس هم گيتار می زنن!

سن ۱۷ سالگی: يه کمی مثلا آدم مي شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند

می خونن! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!)

سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بينن ، تا پس فردا عاشقش مي شن! ...

آخ آخ! آهنگهای داريوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه!

سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن

ابی گوش ميدن!

سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش ميدن

که نفهمن چی شده!

سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چيزی غير از اين بچه بازيها می بينن!(مثلا عاقل ميشن!)

سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ...

دنبال يه آدم حسابی می گردن!

سن ۲۳ سالگی: يکی رو پيدا می کنن! اما مرموز مي شن! (ديدشون عوض ميشه!)

سن ۲۴ سالگی: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت!

سن ۲۵ سالگی: عشق سيخی چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا

خوشگل هم باشه بد نيست!

سن ۲۶ سالگی: اين يکی ديگه همونيه که همه ء عمر می خواستم! ...

افتخار ميدين غلامتون بشم؟!

سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!

سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نميومدم!!!

 


خصوصيات دختر خانمها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی ...

 

سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن:

خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!

سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ...

نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و ...!)

سن ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان

خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!

سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ...

(کوران حوادث!)

سن ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون

رو هم نگاه نمی کنن!

سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه

آدم به تمام معناست!

سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی

می گيره! می دونم!

سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!

سن ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه!

خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)

سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!

سن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه!

ما رو به اون چيزایی که نرسيديم برسونه!

سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه،باشه!

سن ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!

سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!

سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی!!!

+ نوشته شده توسط سامان در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت |

 

سوالات کنکور دانشگاه آزاد !


1-كدام مورد كوتاه‌تر است؟

الف) مدت خوشحالي بعد از قبول‌شدن در دانشگاه

ب) عمر پدر دانشجويان دانشگاه آزاد

ج) مانتوي خواهران دانشجو

د) پاي فارغ‌التحصيلان نسبت به دستشان


2-در كدام نقطه هنوز واحدي از دانشگاه آزاد احداث نشده است؟

الف) فلات تبت

ب) كوههاي كليمانجارو

ج) جزاير گالاپاگوس

د) قطب جنوب و حومه


3-در مورد غذاي سلف بين كدام دو مورد ارتباط بيشتري وجود دارد؟

الف) تعداد قمري‌هاي دانشگاه و زرشك پلو با مرغ

ب) ارتفاع چمن فضاي سبز دانشگاه و قورمه سبزي

ج) تعداد گربه‌هاي دانشگاه و چلوگوشت

د) به علت رعايت مسايل بهداشتي از نوشتن گزينه‌ي آخر معذوريم.


4-علت سقوط هواپيماي كنگوايرلاينز چه بود؟

الف) مطلع‌شدن خلبان از قبولي پسرش در دانشگاه آزاد چند لحظه قبل از سقوط

ب) اعلام خبر ورود دكتر جاسبي به كنگو در تلويزيون هواپيما

ج)مسئول كنترل سوخت هواپيما فارغ‌التحصيل دانشگاه آزاد بوده است.

د) تمام موارد فوق به نحوي در بروز اين حادثه‌ي دلخراش موثر بوده است.


5-داغ‌ترين خبر سال چه بود؟

الف) انفجار شاتل كلمبيا

ب) محاكمه‌ي صدام

ج) انقراض نسل اورانگوتان‌ها‌ در برمه

د) فارغ‌التحصيلي يك دانشجوي كارشناسي دانشگاه آزادی در هشت ترم


6-كدام مورد در بين دانشجويان دانشگاه آزاد ديده نمي‌شود؟

الف) حال و حوصله درس‌خواندن

ب) جنبش نرم‌افزاري و توليد علم

ج) عبرت از گذشتگان

د) اميد به آينده


7-طراح سوالات كدام مورد را شديداً تكذيب مي‌كند؟

الف) نشر اكاذيب

ب) خصومت با دانشگاه آزاد

ج) همكاري با القاعده

د) هيچكدام

+ نوشته شده توسط سامان در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت |
 

انواع اس ام اس جدید - قدیمی - بامزه - بی مزه !!!

 


ماشین پیکانی با شماره پلاک تهران ص از چراغ قرمز ردمی شه

پلیس آژیر کشان دنبالش می افته و پشت سرهم داد می زد: تهران صلی الله بزن کنار!


در جایی یه انتخابات شد و کاندیدی پشت تریبون گفت: آقایون! چیزی که لازمه ی

جامعه ی کنونی ماست رهایی از سوسیالیسم، امپریالیسم، کمونیسم، فاشیسم

رادیکالیسم و... است. در این لحظه پیرمردی گفت: آقای کاندیدا لطفا یک فکری هم

برای رماتیسم من بکنید!


یه روز یارو سوار هواپیما می شه، یهو هواپیما سقوط می کنه...

این قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمی کنه!


انجیر رو به حیف نون نشون می دن، می گن این چیه؟

می گه آلو بوده چلوندن، تو زعفرون خوابوندن، بهش کنجد مالوندن

یه چوب بهش چپوندن، تازه شده گلابی!


به حیف نون می گن: سگتون بچه ی ما را گاز گرفته. می گه:

اولا سگ ما گاز نمی گیره. ثانیا سگ ما همیشه بسته است. ثالثا ما سگ نداریم!


سه نفر می میرن، از حیف نون می پرسن به نظرت اینا می رن بهشت یا جهنم؟


می گه: اولی باید بره به بهشت، دومی باید بره به جهنم، سومی رو هم باید

بفرستن توی طویله. می پرسند چرا؟ میگه:


اولی متاهل بوده، دنیا براش جهنم بوده،

دومی مجرد بوده، دنیا براش بهشت بوده،

سومی متاهل بوده، زنش مُرده... مرتیکه الاغ رفته دوباره زن گرفته!


حیف نون می ره ماشینش رو بیمه کنه، آقاهه بهش می گه:

خدا کنه هیچ وقت از این بیمه استفاده نکنی

حیف نون می گه: الهی تو هم از این پول خیر نبینی!


به اصفهانیه میگن انگیزه ات چیه هی کنکور می دی؟ میگه: به خاطر ساندیس و کیک!
حیف نون با نامزدش میرن بیرون، گم می شن. دختره می پرسه حالا چی کار کنیم؟

حیف نون می گه تو برو خونتون، من برای خودم یه فکری می کنم.


یه باردو تا الگانس باهم ازدواج می کنن، بچه شون ژیان می شه. چون ازدواج فامیلی بوده!!!

یه روز شادمهر عقیلی یه بخاری می خره، بعد دستش می خوره به بخاری

و دستش می سوزه. فردا میره بخاریش رو می فرشه. اما اون شب که می خوابه

بخاریه میاد به خوابش و می گه: وقتی... دیدی که سوختی... رفتی و ما رو فروختی!


برادر حیف نون رو تو بیمارستان بستری بوده. حیف نون می ره پشت در اتاقش

پرستار صدا می زنه: همراه مریض . حیف نون می گه 0912...


حیف نون باباش می میره، هفتش شلوغ می شه، چهلمشو بلیطی می کنه!
خروسه سر کلاس به مرغه می گه: بهم نوک می دی؟ مرغه می گه نه!

خروسه می گه به جهنم! با خودکار می نویسم.


ازدواج مثل رفتن به رستوران به همراه دوستانه. شما اول هر چی دوست دارید

سفارش می دید، ولی بعد که غذای دوستانتون رو می بینید می گید کاش

من هم اون غذا رو سفارش داده بودم!


بر اثر قطع برق در شهر حیف نون اینا، ده ها تن از هم شهری های حیف نون

ساعت ها روی پله های برقی گیر کردن!


مردی با اسلحه وارد بانک شد و تقاضای پول کرد. وقتی پولها را دریافت کرد

رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید: آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟

مرد پاسخ داد: بله قربان من دیدم. سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت

و او را در جا کشت. سپس مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از

آنها پرسید آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟ مرد پاسخ داد: نه قربان

من ندیدم اما همسرم دید!

نکته اخلاقی: وقتی شانس در خونه شما را می زنه... ازش استفاده کنید ! 


حیف نون پشه بند می خره، تاصبح نمی خوابه پشه ها رو مسخره می کنه!
ترکه داشت واسه دوستش تعریف می کرد: وقتی من جوون بودم، دوست نداشتم

برم جشن های عروسی، چون تمام عمه ها و خاله های پیرم می آمدند پیش من

و بهم سیخونک می زدند و می خندیدند و می گفتند «تو نفر بعدی هستی!»

 البته بعداً همه شون از این کار دست کشیدن و این درست از وقتی بود که منم

همین کار رو عیناً با اونا می کردم، البته در مجالس ختم!


زن جوانی که اولین بچه اش را به دنیا آورده بود، به شوهرش می گه خوبه پوشک

عوض کردن بچه رو امتحان کنه!

مرد می گه: من الآن کار دارم، بعدی رو من انجام می دم.

دفعه بعد که بچه خیس می کنه، زنه به شوهرش می گه: الآن می خوای پوشک

عوض کردن بچه رو یاد بگیری؟

مرده یه خورده نگاه می کنه بعد به زنش می گه: منظورم پوشک بعدی نبود

منظور بچه بعدی بود!!!


حیف نون می ره اداره پلیس، می گه: اومدم بهتون بگم طوطی ام گم شده.

ماموره با تعجب می گه: ولی فکر نکنم ما بتوانیم طوطی شما را پیدا کنیم.

حیف نون می گه: نه اصلاً دنبالش هم نباشین. من فقط اومدم بهتون بگم که

اگر تصادفاً اونو پیدا کردین، بدونین که من با عقاید سیاسیش موافق نیستم!!!

به هر کسی که فحش بده، نظر شخصی خودشه!


در مجلس سالگرد ازدواج، شوهر رو کرد به میهمانان و با افتخار گفت: من به جرأت

می توانم بگویم که من و همسرم 24 سال با خوشبختی کامل زندگی کردیم.

یکی از میهمانان گفت ولی شما که 4 سال است که با هم ازدواج کرده اید!

مرد گفت: خوب منظور من اون سالهایی است که هر دو مجرد بودیم.


کلفتی که تازه به استخدام آقا و خانم مسنی درآمده بود، می گفت: من آدم

خیلی سخت کاری هستم، توی دهمون که بودم هر روز از هشت تا اسب و الاغی

که داشتیم نگهداری می کردم، هیچ هم خسته نمی شدم، تازه شما که فقط دو نفرین!


یه روز حیف نون میره مغازه لوازم خونگی چشمش می افته به فلاسک. می پرسه

آقا اون چیه؟ مغازه دار می گه اون فلاسکه، هر چیز سردی رو بداری توش سرد نگه می داره

هر چیز گرمی رو هم بذاری توش گرم نگه می داره. حیف نون خوشحال می شه و یکی

می خره. فردا که می ره اداره، فلاسک رو با خودش می بره. رئیسش می پرسه ببینم

چی تو اون فلاسکت داری؟ حیف نون می گه

آقای رییس! 2 تا آلاسکا دارم با 3 تا فنجون قهوه!


امیدوارم خوشتون اومده باشه
+ نوشته شده توسط سامان در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت |